قضاوت
طبيعي و بديهي است كه در زندگي پر هياهوي اجتماعي امروز اختلاف نظر، تضارب و تقابل آرا و از همه مهمتر دعوا بين افراد ايجاد شود.
نكته جالب اين است كه هر يك از طرفين حق را به جانب خود تلقي مينمايند و طرف مقابل را نابحق جلوه مي دهند. كمتر موردي ديده ايم كه يكي از طرفين با صراحت حق را به ديگري(طرف مقابل) داده و از موضعش پايين بيايد و موضوع در فضاي منطقي و آرماني ختم به خير شود.
خود من هم اين گونه هستم و متاسفانه با غلظت بيشتر ، شايد به واسطه غرور يا امري ديگر در مواجههها و مجادله ها به نظر و راي خود پافشاري مي نمايم. بعضي وقتها با خود مي انديشم يعني واقعا در هيچيك از موارد حق به جانب طرف مقابل نيست؟ يعني من علامه دهرم و هيچ عيب و نقصاني ندارم كه در محضر داوري و قضاوت خودم حاكم ميشوم و طرف مقابل محكوم به محكوم شدن است؟
شايد اينها از مصاديق يك طرفه به قاضي رفتن باشد.
ولي چرا؟
حقيقت اين است كه حقوق در جامعه ما به خوبي تعريف و كنكاش نشده است. به ويژه حقوق شهروندي. معيارهاي داوري كاملا روشن نشده و مبنايي براي آنها مستند نگرديده.
در تعداد ۱۰۰ مورد مجادله اخير آيا حتي چند مورد جزيي هم نبوده كه حق به جانب طرف مقابل بوده باشد؟ من چه كرده ام؟ آيا شجاعانه پذيرفته ام؟