مگر جند درصد از ما از فوايد رعايت نظم و انضباط بي‌اطلاعيم؟

مگر جند درصد از ما فوايد پس انداز را نمي‌دانيم؟

مگر چند درصد از ما رعايت حقوق ديگران را وظيفه شهروندي نمي‌دانيم؟

مگر چقدر از ما به ارزش فكر كردن قبل از هر اقدامي واقف نيستيم؟

مگر چه تعداد از ما به ارتقا مهارت شغلي اعتقاد نداريم؟

مگر چند درصد از ما به تخصص‌گرايي معتقد نيستيم؟

مگر اتفاق نظر نداريم كه استفاده از مشورت صاحبنظران و پيشكسوتان در به حداقل رساندن اشتباهات نقش انكار ناپذير دارد؟

مگر به نقش تحصيلات در بهبود كيفيت زندگي واقف نيستيم؟

مگر در نقش مطالعه در زندگي ترديد داريم؟

مگر تجربه تلخي از سرنوشت راستگويان و نيكوكاران سراغ داريم؟

اگر بخواهم ادامه دهم شايد بتوانم صدها مورد از دانسته‌ها و اعتقادات مشابه آن‌چه در بالا ذكر شد فهرست نمايم.

نكته كجاست كه با اين همه اعتقاد ، در زندگي لنگ مي‌زنيم. بلي نكته اكتفا به دانستن بدون اقدام عملي است. مي‌دانيم پس انداز خوب است ولي كوچكترين اقدامي در عملي شدن اين كار مفيد انجام نمي‌دهيم. مي‌دانيم مطالعه در زندگي نقش بي‌بديل دارد ولي به بهانه‌هاي جو و واجور از انجام مطالعه طفره مي‌رويم.

نتيجه آن مي‌شود كه ما متهم هستيم به اينكه اول كار مي‌كنند بعد مي‌نشينند كلي فكر مي‌كنند. بر عكس آن‌چه كه بايد باشد، يعني اول كلي فكر بكنيم سپس كار كنيم.

در فرهنگ غني ايراني ما آموزه‌هاي ارزش‌مندي در اين مورد وجود دارد. (( عالم بي عمل به چه ماند؟ به زنبور بي‌عسل)) (( دو صد گفته چون نيم كردار نيست)) (( به عمل كار برايد به سخن‌داني نيست)) فقط نمونه‌هايي است كه من با كمترين اطلاعات فرهنگي سراغ دارم.

حالا كه به دانسته‌هايمان اعتماد داريم براي تحقق آرمان‌هايمان در زندگي،بايد فاصله دانستن تا عملي ساختن دانسته با عزمي راسخ به حداقل برسانيم.