اگر عملكرد و رفتار ما همچون گذشته است . طبيعي است كه نتايج و وضعيت هم به‌سان قبل باشد.

در امور جاري و روزمره هم با اين موضوع مواجه شده‌ايم كه رفتارهاي متفاوت نتايج متفاوتي را برايمان در بر داشته است. مثلا وقتي صبح زود بيدار شده و شروع به‌كار كرده‌ايم يا صبح ورزش نموده‌ايم و يا در كاري بيشتر دقت كرده و تمركز نموده‌ايم نتايج بهتري عايدمان شده‌است.

اگر به دنبال تغيير در نتايج هستيم حتما اول بايد در عملكردمان تغييري رخ داده باشد. اين چه انتظاري است كه با عملكردي مشابه قبل انتظار نتايجي متفاوت ( و البته بهتر ) داريم.

طبيعي است كه از شكست خوشمان نيايد ولي آيا كساني كه اكنون از آنها به عنوان افراد موفق ياد مي‌شود در تمامي مراحل بدون شكست بوده‌اند. نسبت موفقيت‌هاي اديسون در مقابل شكست‌هايش حتي برابر هم نبوده‌است ولي به دليل همين ميزان موفقيت‌ها زبان‌زد همه است.

كم‌تر بزرگي تمام مراحل را بدون ناملايمت و شكست طي نموده است.

مگر چه گلي به سر خود زده‌ايم كه خودمان را با بزرگان مقايسه مي‌كنيم. البته در قابليت‌ها و استعدادها مقايسه قابل انجام و اميدوار كننده است. شاه كليد در اين مورد به‌كارگيري از استعدادها و پشتكار است كه معمولا مورد اغفال است و در نظر گرفته نمي‌شود. مگر مي‌شود تاجري را با صدها مشتري ده ساله تصور نمود كه دفعتا و بدون پشتكار به اين موقعيت رسيده باشد و هيچ مانعي در سر راهش نبوده باشد. مگر مي توان محقق و دانشمندي را سراغ گرفت كه بدون مشكلات و شكست‌هاي مقطعي به درجات عالي علمي رسيده باشد.

حتي شاه‌زادگان و فرزندان به قول ما مرفهين بي‌درد هم اگر از خودشان جنمي نداشته باشند به سرانجام مطلوبي نخواهند رسيد. چه اگر جنين بود اكنون تعداد آنها به مراتب بيشتر از فقيران و مفلسان جامعه بشري بود.

نمي‌دانم اگر قرار بود شكست‌هاي افراد هم حتي بدون آب و تاب نقل محافل گردد مي‌شد پاياني برايش متصور بود يا نه؟ هرچند به قول علماي روانشناسي هر شكست به منزله كنار رفتن يكي از راه‌هاي خطا تلقي مي‌شود و راه‌هاي رسيدن به هدف يك مورد كمتر مي‌شود.