چرا دست نگه نمي داريم!
با افراد زيادي برخورد مي كنيم كه از وضعيت موجود خود بسيار گله مندند.
در برخي موارد رفتار اجتماعي غالب ايجاب مي نمايد ابراز رضايت ننماييم. ( اين هم از عجايب است!. همه از اينكه بشنويم كسي بگويد اوضاع عالي است از اين بهتر نمي شود بسيار شگفت زده مي شويم.)
در ساير موارد موضوع جنبه واقعي دارد و واقعا اوضاع مناسب نيست كه هيچ بلكه تاحد معني داري بغرنج مي باشد. يك نكته جالب در رفتار ما وجود دارد. و آن اينكه به روند نامناسب و بغرنج ادامه مي دهيم و كمترين واكنش را انجام مي دهيم.
ترس از افتادن به چاه در خروج از چاله ، باورهاي سنتي به تقدير و سرنوشت، عدم ريسك پذيري ، عدم اعتماد به نفس و از همه مهمتر عدم استفاده از تجارب ديگران همه از دلايل ادامه روندي نامطلوب توسط برخي افراد جامعه است.
رفتار عقلايي ايجاب مي نمايد در سفر زندگي در هر مقطعي كه حصول به هدف با ترديد و تشكيك مواجه گرديد اولين كار توقف، پس از آن بررسي مختصات كنوني نسبت به تابع هدف و در نهايت تصميم براي آينده باشد.
اينكه «هيچ علاقه اي به توقف و بازنگري مسير و ارزيابي وضعيتمان نسبت به هدف نداريم » شايد به يك هنجار تبديل شده است. تعداد افرادي كه اين كار را انجام مي دهند بسيار نادر است و اغلب به آنچه كه تقدير مي نامند تسليم شده ،تلاشي براي اصلاح و تغيير وضعيت انجام نمي دهند.
حقيقت اين است كه سنت الهي و طبيعت از ادامه عملكرد به شيوه كنوني نتيجه اي بجز آنچه اكنون مي بينيم بدست نخواهد داد.
اگر نتيجه ديگري مي طلبيم بايد رويه و شيوه ديگري در پيش بگيريم. براي ايندا بايد از ادامه روند دست نگهداريم. شايد لازم باشد مسير را عوض كنيم. شايد لازم باشد بخشي از مسير را به عقب برگرديم. شايد مسير ميانبري بتوان يافت. و ده ها شايد ديگر .... پس چرا دست نگه نمي داريم!؟.